![]() |
![]() |
|
| زندگی کوتاه تر آن است که به دلتنگی بگذرد |
امروز نمیدانم چی مرگم شده احساس تنهايي ميكنم با اينكه همه عزيزانم دورو برم هستن اما نمي دانم... آخر چرا اينجوري شدم خيلي احساس خستگي ميكنم احساس و حالت آدمي را دارم كه دلش خيلي گرفته و منتظر يک فرصت است تا تنهاي تنها بشود و بزنه زير گريه ….. نمي دانم ولي انقدر دلم گرفته كه فكر نمي كنم حتي اگر تنها بشوم و كلي گريه كنم بازم آرام بشوم.. چند وقتي ميشه كه يک حس عجيبي دارم همش فكر مي كنم كه جاي يک چيزي در زندگيم خالي است به خدا هرچي دنبالش مي گردم باز پيدایش نمي كنم خدايا چرا راهنماييم نمي كني؟؟ چرا نميگي چي كم دارم در زندگيم ؟؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت توسط فاطمه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من غریبه دیروزم آشنای امروز و فراموش شده فردا.......پس در آشنای امروز مینگرم تا در فراموشی فردا یادم کنی........
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
| پیوندها |
|
صدای سکوت ...دوستت دارم امابی صدا... قاصدک تنهای من بودیم و کسی پاش نمی داشت که هستیم از چه دلتنگ شدی؟ |
|
RSS
|