![]() |
![]() |
|
| زندگی کوتاه تر آن است که به دلتنگی بگذرد |
واسه لحظاتی مهمان دلم بودی خیلی راحت دعوت شدی به مهمانی زندگیم... میدونم رسم مهمان نوازی را خوب به جا آوردم... درسته که خداحافظی نکردی و رفتی...حرفی نیست من این نبود و رفتنت را به فال نیک می گیرم... تو از اول اومده بودی بری... چی شد به همین زودی به همین آسونی جا زدی... به جای اینکه در کنار عاشقت باشی در کنار یه غریبه زود آشنا نشسته ای... میزبان دل اون شدی... اشکالی نداره من هم خفته هستم در گورستان خاطرات... اگه می بینی گلایه ای از من به تو نمیرسه به خاطر اینه که از خودم گذشتم تا تو بفهمی که هنوزم دوستت دارم... ولی تو هرگز نفهمیدی اشکای من بدرقه راه کی شدن... تو ندونستی من چه ها از بی تو بودنها کشیدم و تاوان عاشق بودنم را چگونه با تلخی پس میدم... بگذریم از این گلایه های کهنه... نمیدونم چرا وقتی می خوام از تو بنویسم ناخوداگاه به سوی گلایه میرم... شاید می خوام سبک بشم وحرفایی که وقتی رفتی نتونستم بهت بگم را به نگارش در بیارم... شاید هم گلایه هایی که دلم نیومد پیش تو به زبان بیارم حداقل بنویسم... اینو مطمئنم روزی می فهمی که دل عاشق و امیدواری را شکستن چقدر گناهه... هر وقت هم بفهمی دیر نیست... خیلی دیره... این دل دیگه انتظاری از تو نداره...! درسته خوب فهمیدی با همین الکی خوش بودنام تونستم باورم را ارضا کنم که تو دیگه نیستی... نیستی... در بازی عشقمون چه گناهکار باشی چه بی تقصیر من از سر تقصیراتت گذشتم... باید گذشت کرد... از گناه بی تفاوت بودنت هم می گذرم... باز میگم خدا پشت و پناهت... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت توسط فاطمه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من غریبه دیروزم آشنای امروز و فراموش شده فردا.......پس در آشنای امروز مینگرم تا در فراموشی فردا یادم کنی........
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
| پیوندها |
|
صدای سکوت ...دوستت دارم امابی صدا... قاصدک تنهای من بودیم و کسی پاش نمی داشت که هستیم از چه دلتنگ شدی؟ |
|
RSS
|