![]() |
![]() |
|
| زندگی کوتاه تر آن است که به دلتنگی بگذرد |
|
سلام امیدوارم که حال همگی شما خوب باشه... بچه ها من از این زندگی خسته ام .از آدما بدم میاد دیگه به هیچ کسی اعتماد ندارم میدونین از وقتی که خودمو شناختم مصیبت و غم داشتم از همون سنی که دوران ازادی تو هستش از همون سنی که باید برا خودت بودی من عاشق شدم ۱۶ سال بیشتر نداشتم تو عالم خودم بودم که نفهمیدم چی شد التماس خدا میکرم التماس امام رضا میکردم که منو اون رو به هم برسونه خدا حرف منو گوش کرد و منو به اون رسوندوای چقدر خوشحال بودم به خودم میگفتم دختر تو دیگه هیچ غمی نداری ۷ سال باهم زندگی کردیم ۳ سال اول خوب بود وای به اون ۴ سال بعدش دیگه من اونو نداشتم با تمام وجود دوسش داشتم من سر کارمیرفتم اون سر کار میرفت من می اومدم خونه اون نبود به انتظارش مینشستم ولی وقتی می اومد دوباره زود میرفت.چقدرانتظار.چقدر بی قراری .اواخر خیلی منو اذیت کرد دیگه یادش رفته بود یه زمانی همدیگه رو تا خدا دوست می داشتیم میدونین عشق من اون بود ولی عشق اون یه نفر دیگه بودخیلی سخته ۴ سال با کسی غذا بخوری با کسی بخوابی کسی رو دوست داشته باشی ولی اون دلش جای دیگه .قلبش واسه کسی دیگه باشه.تا وقتی که بهم گفت که من یه نفر دیگه رو میخوام حالا بگید من باید چیکار میکردم همه خاطراتمو کردم تو یه چمدان و با تمام بد بختی و نا امیدی اومدم خونه بابام خونه ای که در اوج کودکی نمی دونستم عشق چیه .حالا ۲ ماه گذشته که من دیگه ندیدمش و برا همیشه اونو از دست دادم.تو این زندگی خیلی نا مردیها دیدم یه نفر هستش که با تمام وجود برام نا مردی کرد ولی خودش به این نا مردی میگه دوست داشتن .مسخره است .نه؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت توسط فاطمه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من غریبه دیروزم آشنای امروز و فراموش شده فردا.......پس در آشنای امروز مینگرم تا در فراموشی فردا یادم کنی........
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
| پیوندها |
|
صدای سکوت ...دوستت دارم امابی صدا... قاصدک تنهای من بودیم و کسی پاش نمی داشت که هستیم از چه دلتنگ شدی؟ |
|
RSS
|